سيد علي اكبر قرشي
542
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
عنده السيئة و سكر سكر الضلالة » حكمت 31 هر كه قلبش منحرف شود ، شى ء خوب در نزد او بد مىشود و بد خوب مى گردد ، و مست مىشود ، مستى گمراهى . دربارهء حال احتضار فرموده است : « فغير موصوف ما نزل بهم ، اجتمعت عليهم سكرة الموت و حسرة الفوت » خ 109 ، 160 ، آنچه بر محتضران نازل شده قابل وصف نيست ، بر آنها بى هوشى مرگ با حسرت از دنيا رفتن جمع شده است . نعمت و مال دنيا نيز مستى و غفلت مى آورد لذا فرموده : « فاتقوا سكرات النعمة و احذزوا بوائق النقمة » خ 151 ، 210 از مستيهاى نعمت بترسيد و از داهيههاى نقمت خداوند حذر كنيد . سكك : سكّ . بستن : « سكّ الباب سكّا : سدهّ » استكاك : بسته شدن و بهم پيچيدن . شش مورد از اين ماده در « نهج » آمده است دربارهء اموات فرموده : « فلو مثلّتهم بعقلك او كشف عنهم محجوب الغطاء لك و قدار تسخت اسماعهم بالهوامّ فاستكت و اكتحلت ابصارهم بالتراب فخسفت و تقطعت الالسن فى افواههم بعد ذلاقتها » خ 221 ، 340 يعنى : اگر آنها را به عقل خود مجسّم كنى يا پرده از آنها بر داشته شود خواهى ديد كه گوشهاى آنها با خوردن كرمها پائين رفته و مسدود يعنى « كر » شده است و چشمهايشان با خاك سرمه كشيده و فرو رفته است و زبانها بعد از آنهمه ذلاقت در دهانهايشان تكهّ تكهّ شده است . « استكاك الاسماع » در خ 190 ، 291 ، مسدود و كر شدن گوشهاست . « سكهّ » خيش كه با آن زمين را شخم مى زنند در وصف زير و رو شدن محّل قوم ثمود فرموده : « انّما عقر ناقة ثمود رجل واحد منهم . . . فما كان الّا ان خارت ارضهم بالخسفة خوار السكّة المحماة فى الارض الخوّارة » خ 301 ، 319 ، ناقهء صالح را فقط يك نفر كشت . نبود مگر آنكه زمين آنها با فرو رفتن صدا كرد مانند صدا كردن خيش داغ در زمين نرم . و نيز به معنى راه راست يا راه بزرگ است ، و جمع آن سكك بر وزن عنب آيد در بلاهاى اهل بصره فرموده : « ويل لسككهم العامرة و الدور المزخرفة » خ 128 ، 185 واى بر راههاى آباد و خانههاى مزيّن آنها از صاحب رنج .